sadegh.bushehr.ws

عکس

عمرانی ها!

سر درب مغازه بعد از برد پرسپولیس!

داشتم تو سنگی قدم میزدم یهو یه پسری با صدای کلفت گفت: سلام آقای زیارتی ………………………….!

گفتم :شما؟

گفت:فلانی

گفتم: منو از کجا میشناسی؟

گفت:عکسلت ری در دیوار اتاق  هسی!

گفتم:ای هی .

همین دیشب بودا.

این شعر رو خیلی خیلی دوست دارم.این روزها دوباره داره تو ذهنم میچرخه.چند بار هم تو وبلاگ گذاشتمش.

قایقی خواهم ساخت،
خواهم انداخت به آب.
دور خواهم شد از این خاک غریب
که در آن هیچ‌کسی نیست که در بیشه عشق
قهرمانان را بیدار کند.
قایق از تور تهی
و دل از آرزوی مروارید،
هم‌چنان خواهم راند.
نه به آبی‌ها دل خواهم بست
نه به دریا-پریانی که سر از خاک به در می‌آرند
و در آن تابش تنهایی ماهی‌گیران
می‌فشانند فسون از سر گیسوهاشان.
هم‌چنان خواهم راند.
هم‌چنان خواهم خواند:
“دور باید شد، دور.”
مرد آن شهر اساطیر نداشت.
زن آن شهر به سرشاری یک خوشه انگور نبود.
هیچ آیینه تالاری، سرخوشی‌ها را تکرار نکرد.
چاله آبی حتی، مشعلی را ننمود.
دور باید شد، دور.
شب سرودش را خواند،
نوبت پنجره‌هاست.”
هم‌چنان خواهم خواند.
هم‌چنان خواهم راند.
پشت دریاها شهری است
که در آن پنجره‌ها رو به تجلی باز است.
بام‌ها جای کبوترهایی است که به فواره هوش بشری می‌نگرند.
دست هر کودک ده ساله شهر، خانه معرفتی است.
مردم شهر به یک چینه چنان می‌نگرند
که به یک شعله، به یک خواب لطیف.
خاک، موسیقی احساس تو را می‌شنود
و صدای پر مرغان اساطیر می‌آید در باد.
پشت دریاها شهری است
که در آن وسعت خورشید به اندازه چشمان سحرخیزان است.
شاعران وارث آب و خرد و روشنی‌اند.
پشت دریاها شهری است!
قایقی باید ساخت.

خسته ام

خسته ام

چشم هایم خسته است

ذهنم پر تشویش

قلبم پر درد

گوش هایم دیگر طاقت هیچ هیاهویی ندارند

لحظه های بی رحم پی درپی هم می گذرند

انتظاری تلخ

نه

انتظار شیرین است

چون پس از پایانش لحظه ی دیدار است

وقتی که صدای نفست در گوش من طنین انداز است

انتظارم دیگر رو به پایان است

با بودن تو

ذهنم پر از آرامش

قلبم مملو از عشق

چشم هایم پر شور

.
.
.

عکس

در آغاز

۱-

۲-

۳-

۴-

۵-

۶-

همه عکسا با موبایل گرفته شده.پس ایراد نگیرید :mrgreen:

۷-

ایمیل و پسورد رفیقم و دارم.ایمیل دوست دخترش هم دارم.جام نمیگیره باید یه کارایی با این ایمیل بکنم :grin: